http://www.irupload.ir/images/j2dh90twvxrnuo2kqbn.jpg


حس داشتن امنیت...حس دوست داشتن..حس مراقبت یه کوه بزرگ از یه موجود کوچیک...

خدا نیاره اون روز رو اگر کوهی نباشه دیگه پشت سرت....

 

بابا هیچ وقت توقع نداشت ..از هیچ کس..همیشه مرد بود..همیشه بزرگ بود...و هست...

http://www.irupload.ir/images/mfb58zj82psqoow47nrs.jpg

 

چهره خسته مامان...تفکرات داداش...نگرانی های خواهر...فقط دوست داشتم اون کوه...

پ.ن این روزها جای خالی یک اغوش رو حس میکنم...

پ.ن.چند وقتیه یه طرف بدنم درد میکنه..سمت چپم..مخصوصا طرف قلب.چند سال پیش هم این طوری شدم...البته شدتش بیشتر بود..رفتم دکتر....خدا رو شکر به خیر گذشت....میدونم به خاطر استرسه...به خاطر فکر مزخرف فرداها..غافل از این که فردا همین امروز بود...