سلام خوبید..من زیاد خوب نیستم..اوضام درب و داغونه

یه ویروس جدید اومده که معده و روده ام روسبزگلاب به روتون دیگه..خیلی از دوستان هم گرفتن..مواظب خودتون باشید..مجبورید همش برید دستشویی


این دو روز همش امتحان داشتم نتونستم بیام

پریروز ..طبق همیشه که در ایام امتحانات دانشگاه فاقد سرویس میباشدمجبور شدم با اژانس برم

بعد از ده دقیقه یه ماشین فرستادن..حالا من این جوریکلافه..مامان این جوریمنتظر..دیر هم شده بود

خلاصه سوار شدم..راننده یه پسر بیست و شش هفت ساله بود..که ریش و سیبیلش رو هم رنگ کرده بود

مامانوقت تمام: اقا زودتر حرکت کنین دیرش شده

اقاههخنثی:بذارین در ظرف غذا رو هم ببندم

بعد از چند دقیقه بالاخره راه افتاد

عادت ندارم توی ماشین درس بخونم..ولی مجبور بودم..کتابم رو گذاشتم روی پام

اقاهه: شما که عجله ندارین..از مسیر..بریم؟

وای حالا خوبه بهش گفته بودیم دیرم شده...ولی اگه از یه مسیر دیگه میرفتیم میخوردیم به ترافیک  ناچارا پذیرفتم..

یک دقیقه بعد

اقاهه: میدونین ..من عادت ندارم با سرعت بالا رانندگی کنم..اخه میترسم..واسه همین..

وای حالا مجبور بودن این یارو رو بفرستنکلافه..مخصوصا الان که دیر هم شده بود

اقاهه یه ریز حرف میزد بوی گند سیگار هم توی ماشین پیچیده بود..حالا هی میگفت شیشه رو بدید بالا..اخه توی این شهر حتما باید بوی سیگار توی تاکسی ها بپیچه..و راننده خودش رو در حد مرگ خفه کنه توی تاکسی...یعنی کشیدن سیگار با پنجره های بسته..نمیتونستم اعتراض کنم..چون میدونستم بهشون بر میخوره..واسشون عجیبه

بعد از چند دقیقه دیدم ..بله..تعجبهنوز توی شهریم..دانشگاه تا شهر از لحاظ زمانی نیم ساعت فاصله داره..یه دفعه صدای باز شدن درب قوطی نوشابه رو شنیدم.وقت تمام.باعث شد به صندلی راننده نگاه کنم..بله اقای راننده خیلی خونسرد و حرفه ای..واسه خودشون نوشابه بازکردن ..و توی اینه به من هم تعارف کردن..

چند دقیقه بعد صدای قاشق و چنگال...

اقاهه خیلی خونسرد بود..انگار توی خونشون نشسته بود..بشقاب هم داشت...داشت با قاشق غذاشو میخورد..بوی غذا..حلوا...سیگار هم با هم قاطی شده بود

سعی میکردم حواسم رو متمرکز کنم اما مگه میشد

این دفعه صدای اسپری هم با بقیه اصوات قاطی شد..اقاهه بوی تند اسپری رو که بوی مزخرفی هم میداد به این بوها اضافه کرد..منو تصور کنید تو ی اون وضعیت ..میخوام درس هم بخونمدوباره یه ریز حرف میزد...بعد زا نیم ساعت بلاخره زا شهر خارج شدیم..

اقاهه: نیست که خیلی میترسم...واسه همین اروم میرم..کلا تو رانندگی خونسرد هستم..

منم با سرعت خیلی بالا موافق نیستم..اما نه دیگه این جوریتعجبفکر کنم سرعتش بیست بود..ماشین ها هم به سرعت زا کنار ما میگذشتند..بعضی ها هم بوق میزدند...

چند دقیقه بعد ..صدای شکستن..تخمه اجیل و پسته..اضافه شد..این دفعه اقاهه با دهان پر: بفرمایید

سعی کردم بیتفاوت باشم..اما مگه میشد..به قول دکتر نیمای ساختمان پزشکان میخواستم بزنمش اساسامشغول تلفن

چند دقیقه بعد ما  هنوز هم توی جاده بودیم..ناراحتیه دفعه اقاهه با یه حرکت که به نظرم جنبه  نمایشی داشت..داره یه چیزی رو میزنه به پیشونیش..فکر کنم پول بودمتفکر..بعد ماشین توقف کرد

اقاهه: اجازه میدید من اینو بندازم توی صندوق ص د .قات

من: بفرمایید

بعد از کلی معطل شدن..انگار که میخواست بگه..م.لت ببینین..من دارم پول میندازم توی صندوق تشریف اوردنمنتظر

اقاهه:ببخشید من مادرم..خودم رو معرفی نکردم ببخشید..مادرم فرهنگی بازنشسته اس..همیشه یادم داده صدقه بدم..صدقه خیلی خوبه

من توی دلم: یاد برنامه های تلویزیون افتادمابرو

اقاهه: ص د.قه خیلی خوبه.یول..بلا رو از ادم دور میکنه.یول.منم از بچگی یاد گرفتم این کار رو انجام بدم.یول.الان هم ..من عرضم به حضورتون..هفت هشت ماهی بچه دار شدم..مامانم همش میگه یاد نره..کلا به این موضوع اعتقاد داره...خودش هفت هشت ماهیه واسه بچم ..گفتم هفت هشت ماهیه که بچه دار شدم..واسه بچه ام صندوق ص د .قات درست کرده...

دیگه نمیدونستم چی بگم..یه ریز حرف میزد..بعد از چند دقیقه...اوه

اقاهه: ببخشید پر حرفی میکنم..میخواستم از مزیت های ص د .قه بگم..

و دوباره یه ریز حرف زد..میدونستم که این ببخشید گفتن ها..این جسارتا گفتن ها..یه معنی رو میده برای مرد های این شهر...مردها توی این شهر دو مدلن..یا میخوان بارفتارشون بگم..ما هم هستیم..ما رو نگاه کنین..یا خنثی هستن..

بعد از یک ساعت رسیدیم..دیگه واقعا دیر شده بود..حالا یارو خونسرد نشسته بود..شاکی هم شد..

اقاهه: خانوم..اینجا که جز شهر نیست..نزدیکه شهر...کرایتون چند هزار تومن اضافه میشه..

من: دانشگاه توی شهره..من فقط از یه مسیر دیگه بردمتون که زودتر برسیم..در واقع فقط دورشهر رو دور زدیم..همین..اینجا توی شهره...میتونین از همین مردم هم بپرسین...توی ان کلی خونه  هست..

حالا خوبه با چشم های خودش میدید..شاکی هم بود..

اقاهه: اجازه بدید بپرسم..

چند دقیقه هم توی ماشین معطل شدم...بعد از کلی احوال پرسی از صاحب اژانسو این اون..چند دقیقه بعد...

اقاهه: میگن کرایه..این قدر میشه...

بدون معطلی همون پولی رو که همیشه میدادم..بهش دادم..و رفتم..