میخوان واسش گل بخرن..البته هنوز تصویب نشده...بهشون میگم میام بعد پشیمون میشم...چشم

میگن تو هم بیا زشته..اگه بیام فقط به خاطر یکیشون میرم..بقیشون نه!

خونشون رو عوض کردن...حوصلشونو ندارم..زوم شن و بگن..چرا دماغت رو عمل نمکین..چرا فلان نمیکین..چرا این قدر لاغر شدی..بعد شروع کنن  زا دخترهاشون کلاس گذاشتن..حو.صله خالم رو هم ندارم..وقتی میخوام برم خونشون تا چند وقت حالم بده..که چی میخواد بهم بگه و چی میخواد پشت سرم بگه..بخشیدمش..اما وقتی از خونشون میام از همون رو زمریض میشم..هر چی به مامان هم میگم باور نمیکنه

حوصله حرف های مزخرفشو اصلا ندارم..چرا خواهرم بچه نداره..چرا نیمرن با پدر شوهرش زندگی کنن....و این حرفا..با اون شوهر مزخرفش که همش میخواد مسخره بازیدر بیاره..فکر میکنه کسی واسش دست میزنه..بی خیال بابا این دفعه هم از زیرش در میرم..گرچه میدونم مامان اینا ناراحت میشن...

************

امتحان ریاضیم رو افتضاح دادم..یه دفعه دیدم دست استاد روی برگمه..ساکت

من-بله استاد

استاد- مشکلی نداری؟

من-نه..نه...

استاد راهش گرفت رو رفت..گرچه الان متوجه شده چه گندی زدم..خدا کنه به خیر بگذره...

***********

پ.ن.کاش این زن یه خورده شعور داشت که این قدر دلم نمیسوخت که توی راه مدرسه دختراش جلوی منو بگیرن تا مادرشون رو ببخشم...!

پ.ن.خدا جونبغل مرسی میدونم تو که باشی ..حس میکنم تنها نیستم..یه اتفاقی افتاد که اگه ختم به خیر بشه مینویسم براتون..