امروز دیدم مامان یکم دم در معطل شد..میگفت یکی از این همسایه که نمیشناسیمش گفته من همسایتونم..دنبال یه دختر واسه پسرم میگردم...متفکر

منم سریع جبهه گرفتم.

.نه واسه این که این جور مسائل رو خانومه مطرح کرد..رسما کلافه شدم..از این همه  طرز تفکر غلط!

نمیدونم والا تو این شهر چه جوری ازدواج میکنن...!یا توی شهرهایی که شما زندگی میکنی همین خبره یا نه.!

این جا معمولا دخترها رو دم در..توی روضه..توی مولودی..در حال رقص ..تو خیابون در حال خریدن کردن..و این جور چیزا میپسندن..البته هستن کسایی که این جو.ری ازدواج نمیکنن..اما خیلی کم شاید یک در میلیون..جالبه حتی دخترای کم سن و سالشون هم با همین عقیده بزرگ شدن.

شوهر خواهری وقتی تازه اومده بود این جا میگفت..چه قدر این جا مرداشون پیرن...تعجب

واقعیتش اینه که اولین فاکتورشون واسه ازدواج پوله..اره حتما میگید پول همه جا همین طوره..اما نه اونجوری که فکر میکنید...

دیروز وقتی روی بوفه دوستم رو نگاه می کردم..پر بود از عکس های عروسی  دخترهایی که همسن و سال خودمون بودن و با مردهای همسن باباشون ازدواج کرده بودن..تقریبا اکثر دخترهایی رو که دیدم همین طور بودن..

کلا خودشون میگن دختر چهارده ساله باشی  اگه نامزد نداشته باشه جای تعجب داره..سوال.

معمولا مادره میره  روضه..به جای گوش کردن دعا سرش رو میچرخونه این طرف و اون طرف..یا تو مولودی حواسش به دخترهایی که میرقصن.

یادمه وقتی اوایل امده بودیم اینجا..دختر خاله های من تا مولودی میشد..تیشان تیشان میکردن..منم  بیخبر زا همه جا تیپ میزدم باهاشون رفتم.اولین بار که رفتم..

.یهو دیدم خانومه تا گفت دست بزنین ..چند تا دختر بلند شدن رقصیدن..یکی یکی اومدن...خوب تا انجاش طبیعی بود...همه سنی بودن..دختر خالم اومد گفت پاشین دیگه مگه نمیخواین شوهر کنین..

ماسوالتعجب

حتما فکر میکنین که اینا چه جو ر دخترایی هستن..

با اخرین تیپ و مد و تحصیلات..

.اتفاقا مادراشون هم وقتی میان مراسم..اشاره میکنن یالا حالا وقتشه...یا میگن پاشو تا بختت باز بشه..

×××××××××

 

دختر  داییم خیلی فوضوله...بیچاره هم خیلی دوست داره ازدواج کنه..مراسم که داشتیم..واسه این که خودم رو از شهر این مسخره بازیا خلاص کنم..همش یگیفتم..

-بیا چایی ببرر..یا میوه هخا رو تو بر..یا برو دستمال بچرخون...

اونم..هی میگفت

-دیییییی...دویدم..و دویدم..هیکشی نپسندیدم...خنده

کلا ازدواجاشون خیلی مسخره اس...یعنی مادره میپسنده هنوز هم.....بعد میاد پسره رو که توی یه جای دیگه چند تا چند تا دوست دختر داره یا از توی چند تا بغل دختر  میکشونه بیرون  میبره سر خواستگاری.. با افتخار هم میگه اینا دوستاشن.

******************

.

یادمه یکی از دخترای فامیل میخواست ازدواج کنه..با پسره یه بار میره بیرون..پسره هم اهل همین شهر بود..

دختره میگفت همش داشت خاطرات مصرف کردن انواع موادها و مصرف کردنم اوناع زهر ماری ها رو برام تعریقف میکرد..

مادر دختره یمگفت وقتی اومد خونه حالش به هم خورده بود...مثل ایمن که پسره روز دوم نامزدی..به مردم تو خیابون..ف.ح.ش ناموسی میداده...

***************************

  اولین فاکتورشون هم پوله.

اگه خونت پایین شهر باشه..یا حیاطش کوچیک باشه...یا چه میدونم مستاجر باشی دیگه کارت تمومه

یادمه یکی از دوستام توی بیمارستان کار میکرد..دختر خوبی هم بود..یه خواستگار براش اومد..وقتی رفته بودن مادره پسره بعد از چند روز زنگ میزنه که

-حاج خانوم..ما فهمیدیم شما مستاجرید خونه ماله خودتون نیست..واسه همین دیگه نمیایم ...

یا..

یکی دیگه از دوستام بود که جنوب شهر مینشست...دختر خیلی مهربونی بود..طفلک مادرش مگیفت..هر کی میاد میگه خونتون کوچیکه...دختر ما رو نمیپسندن...

خوب یادمه که خاله میگفت چون پایین شهریم هر کی میاد در میره...

یا مامان یه بار پسر یکی از دوستاش رو برد خواستگاری دوست خواهری..یعنی خود مادرها میگن میایم..بعد مادره تنها میاد..بعد پسره رو میاره..مادره کلا چند جلسه باید بیاد و بره..بدون پسره..

مامان میگفت همه چی خوب بود.واقعا دوست خواهری هم ماه بود..مامان میگفت خانومه برگشته بهش گفته..

-...خانوم..من نپسندیدمش...

مامان هم میگه چرا..این که دختر خوبیه..خوشگل..خاوم..مهربون..خانواده دار.تعجب

اونم بر میگرده میگه..

-تو حیاطشون برگ ریخته بود

*****************

 

یه فاکتور دیگه واسه پسندیدن دختر توی این شهر..داشتن یه کمر پهن و هیکلی متناسب با صد کیلوئه..یعنی اگه این اندازه باشی کلات پس معرکه اس...هر چی کمرش پهن رت باشه...بهتره..خنده

فاکتور بعدی پول پسره اس.....

یا پول خود پسره..مهم نیست چند سالش باشه..کچل باشه ..سنش بالا باشه...حتی معتاد و سیگاری باشه...فقط و فقط پول داشته باشه..

وقتی تو خیابون میری..خیلی از زن ها و شوهرها رو که میبین حالت بد میشه..سبزمرده از بس چرتیه نا نداره بایسته بعد اونوقت زنش با بهتیرین تیپ و قیافه دستش رو گرفته و دارن قدم میزنن.

شاید تو شهرهای شما از هر بیست نفر خیلی خلی ببینید این جوری باشن دو تا سه تات یا حداکثر ده تا..اما اینجا معمولا شاید یه نفر یا دو نرف رو ببینی این جوری نباشن

اینجا معتادها شانس پیروزی دارن..

ویژگی مهم مردهای این منطقه..

تو چشم چرونی نفر اولن در ایران...طرف خودش سه تا دخترهاش و زنش همراشن..بعد خیلی راحت به زن و بچه مردم چشم میدوزه..حتی متلک میندازه..مثل یه پسر هیجده ساله...وقتی به خانومشون میگی میگه..مگه چیه..همین که پول داره بسه...حتی خیلی راحت وقتی تو خیابون در حال خرید بهت دست میزنن..تو بازار هم که میری باید 360 درجه خودت رو بپاییی...وساه زن و بچه هاشون هم عجیب نیست..وقتی بهوشن میگی میگه...مگه چی شده...

اینو هم بگم..واسشون فرقی نداره چه تیپی باشی..چه دو تا چشمت پیدا باشه..چه استینت کوتاه باشه..

 

شوهر خواهر ی میگه چرا این جا همه باباهاشون ازدواج میکنن.تعجب

 

حالت به هم میخوره

وقتی..زنهاشون یه عالمه ارایش میکنن ..حتی شمال شهریشون...با قر و قمیش حتی ..حتی با سبزی فروشی که میاد دم در با عشوه حرف میزنه..بعد اونوقت شوهر معتادش که همسن پدرشه.. نشسته توی خونه و دود میکنه..بعد میری میگه..اقا یه کیلو. ..سبزی میخوتم

-اقا این ماژیکا چنده؟

-اقا کرایه من چقدر میشه..

اخمهاش رو میکنه توی هم نداد میزنه..

-نداریم......

یا وقتی بهوشن پول میدی میگه..

-مثل ادم بده..؟

مثل ادم یعنی چی؟..یکی بیاد اینو به من بگه.

.تو این شهر مزخرف مثل ادم به چی میگن...سوال

***********************

وقتی میبینم دوستم رو که توی تاکسی پسندیدن..چهل و پنج روز بعد طلاق میگره..وقتی میبینم که دوست دیگه ام با یه بچه جلو دادگاه میره و میاد ..و میدونم که مادرشوهرش توی رضه موقع چایی دادن پسندیدش..

 

وقتی بچه ها از من میپرسن دوست داری بچه ات چی باشه؟

منم میگم دختر..اونا هم پکی میزنن زیر خنده..از استادشون تا دانش. جوش میگه

-مگه دختر هم بچه میشه؟؟

 

وقتی استاد مشاور میاد میگه زنه با دختر سه سالش اومده به من میگه .شوهرم نگام نمیکنه..به خاطر بد بختی؟ یا وقتی به دوستم یمگم ..بدر کمال راحتی میگه...خبو مگه بچه چی باید باشه..فقط پسر دیگه..

استاد میپرسه واسه چی ..اونم به دخترش اشاره میکنه..واسه این!

 

وقتی استاد زن .خودش رو جلو بچه ها ترش و شیرین میکنه..در حالی که دخترها میدونن که ازدواج کرده...اما به پسرا میگه مجرده.وچرا؟.چون میخواد اونا ب رسوننش خونه...

اونوقته که مامان بر میگرده طرفم میگه حتما استادتون شوهرش یکی از همون پیرمردهاس..

 

وقتی یه استاد دیگه میاد طرف دخترا میگه..یه وقت به پسرا نگین من سه تا بچه دارم..هر کی پرسید بگین مجرده..

 

وقتی استاد بر میگرده میگه عاشق همین رژ قرمزت شدم..برو نمرت بیست

..

یا وقتی موقع حضور و غیاب بدون غیبت اسمت از تو لیست کلاس حذف میشه..چرا فقط به جرم این که بلد نیستی دستت رو دور گردن استاد حلقه کنی و بهش بگی..چطوری تو؟

 

 

یا وقتی سیم انتن همسایه میفته تو حیاط..پیرمرده میگه میگه خانوم بندازینش بالا...

مامان میگه..دادم به نوتون...پیرمرده میخنده و میه..بعد همسایه بغلی میگه..اینا بچه هاشن...

 

 

اونوقت فکر میکنم الان چه سالیه؟..اره تازه یادم میاد سال 1390

توی یه شهر که بهش میگن شهر فرهن.گی زندگی میکنم..

اونوقته که کانالهای تی وی رو جا به جا میکنم ..میرم....سور.یه..لبن.نان..دخترا میان..همشون به چند زبان مسلطن..توی شهرشون حتی یه نگاه چپ بهشون نیمندازن.....با روسری و بیروسری کنار هم یاستدن..توی کنسرت..هیشکی یه نگاه بهشون نیمندازه..هیشکی با موبایل عکس نمیگیره...با چیزی که توی استاندارده جهانی توی طراحی ساختمون..هم حتی بعش میگن فاصله ق ان ون ی..

زمانی که حتی توی ارو.پا هم استاندارد رو که میخونی نوشته بین هر نفر سی تا شصت سانت فاصله..

اونوقت نمیدونی چرا وقتی سوار تاکسی میشی..یه نفر محکم خودش رو به تو میچسبونه //

اونوقته که نمی دونی چرا وقتی توی راهرو دانش.گاه میری یه نفر گوشیش رو در میاره...و چیک

یا میری طرف اب خوری های دانشگ.اه میبین عکس سه در چهار یکی از همکلاسیهات رو چسبوندم اونجا..

یا وقتی میری..حرا.س ت بهشون یگی میگن بیا بشین یه شیرینی بخور..

یا میری مولودی امام زمان..دختر ها یمشنن نار هم بعد یه خانوم میاد و اشغال های سفره رو خالی میکنه رو سرشون..

تا بلکه افاقه کنه..

دوباره میری سراغ تی وی...همون شبکه اس.....دارن خوانندشون رو تشویق میکنن...همون هایی که موقع اذان در مغازه هاشون رو همگی میبندن..همونهایی که با سوز میخونن..

نوحشون شبیه..ت.ر.ان.ه ها نیست..

به خواهری میگم..

-نگاه کن..اینا همونایی نیستن که دختراشون رو زنده به گور یمکردن..!