این دانشگاه هم شده مسخره بازی!..الان دو هفته اس من یکی از دوست جونام لنگ یه درس اصلی هستیم..

امروز رفتم با مدیر گروه دعوام شد..میگه ظرفیت پره..منم برگشتم بهش گفتم من..سر کلاس رفتم..بچه ها گفتن شما واسشون جا باز کردین..یهو چشماش گرد شد..رنگش پرید..

ترم قبل مدیر گروه.قبلی واسه یکی از بچه ها که باهاش کلاس دشات و هر هفه حاضر بود حضوری نزده بود..دختره میره پیش مدری گروه میبینه یه دختر خوش تیپ که دانشجو هم بوده دستاش رو گردن مدیر گروه حلقه کرده..یک هم داره لپش رو میکشه..خلاصه دختره اب میشه میره تو زمین بهش میگه شما حضور یمنو نزدین..اونم میگه تو حذفی ..دختره میگه من همیشه سر کلاست بو.دم..تاون وقت ترم بالایی به دختره میگن..این همین طوریه..اگه باهاش خوب بودی حضوریت رو یمزنه..وگرنه حذف..یا غیبت..معنی خوب بودن رو هم فهمیدیم

فکر کرده من خبر ندارم..چه جوری این دخترا که روز حذف و اضافه مدیر گروه نیست و حتی تلفنهای ما رو جواب نمیده..انتخاب واحد رکدن..خودش یه چرت و. پرتی تحویلم داد که متو.جه نشد..دیگه پاهام خشک شده بود حسابی..من باید واسه یه درس مسخره این قدر حرص بخورم..ولی دخترخاله باید بدون این که یه کلام درس یخونه..داشنگاه سر.اسری قبول شه..چرا .چون باباش تو اموزش و پروش. کار میکنه..دو.لت تموم سهیمه کاردانی به کارشناسی رو بخشیده به امو.زش و پرو.رش.خوبه من دخترش رو میشناسم..همش تقلب..این دختره نمیتونه یه ایمل درست کنه..راه و بریاه زنگ میزنه به من..که یاهو رو چطوری مینویسن..اونوقت مامانش کلاس میذاره دخترم اله و بله.یه ساعته دخترش رو اورد شهر خودشون ..انتقالی بهش دادن..ولی من دو سال دنبال انتقالی وبدم..اخر هم هیچی به هیچی..با این که شرایطش رو داشتم..تازه شوهر خاله سالم و سرحال تو خونه اس...نبادی بهش انتقالی میدادن

واسه همین انتقالی دو سال عقب افتادم

داداش هم کارش گیر افتاده به خاطر بند.پ.

دیروز میگفت من خودم اعصاب ندارم..اگه دوست داری بگو بیام استادتون رو بزنم..خنده

به مامان میگم من که پارتی ندارم..فکر کنم حتی وقتی بخوایسن واسم قبر بخرین با مشکل رو به رو بشین..خنده

وقتی میبینم دوستام که نمیتونن با این خرج از.اد برن دانش.گاه اونم با این که یانق در با استعدادن دلم میگره..پارسال که از.اد. قبول شدم د.وست نداشتم برم..خرجش خیلی بالابود..طفلک دوستم بهش گفتم تو هم ثبت نام میکنی..گفت نه ..ما که سه تشا رو داریم..اگه من برم چهار تا میشیم..اونوقت دیگه باید نون خشک بخوریم..

راست میگه والا..سر کار هم که رفته بود نه ماهه  ازش کار کشیده بود..بعد گفته بود شما گفتین سه ماه کار امو.زی ..رییس هم برگشته بود گفته بود همین که هست .برو..

وقتی هم رفته بود وزار.ت کار گفته بودن اگه یه سال سابقه داشتی میشد شکایت کنی..اما الان نمیتونی..کاشف عمل اومد که خیلی از ادا.اره ها بیگاری میکشن بعد میگن برو

پ.ن. یکی از بستگان که از شوهرش جدا شده بود..رجوع کرد..کلی خوشحال شدم به خاطر اون بچه ای که داشتن.ژ

پ.ن. دوست جون تولدش دعوتم کرده..نمیدونم میرسم برم یا نه..به هر حال دوست جون جی.گره

 

پ.ن. در مرود پست قبل..گایه اوقات ادم مجبور میشه این حرف رو بزنه..این بار پشیمون شندم..انگار خدا هم راضی بود

پ.ن. میگن امروز این جا زلز.له اومده..ما که متوجه نشدیم..من رو بمل خوابیده بودک..داشتم تو خواب با ساتادمون میجنگیدم..مثل این که دوباره شروع شد..پارسال همین طور بود..خدا رحم کنه