کلی خودش رو تحویل میگیره..اره دخترم نیست کارت فلالن جا رو داره...قبل از این که فلان هنرپیشه بیاد باهاش هماهنگ میکنن

وای نمیدونی چه خبره...هر وقت خاصی بری یه تماس باهاش بگیر....حالا هر کی ندونه فکر میکنه دخترش کی هست...

ادامه مطلب


خوبه وقتی میری خونشون یه بار تصویرش توی فلان مجله چاپ شده...رفته چسبونده بالا در سالن پذیرایی تا همه ببینن خنده

.........................................................................

وقتی میری خونشون هنوز نرفتی تو پذیرایی .. چشمت میخوره به یه برگه که چسبوندنش روی پارچه ی تی وی...

دقت نمیکنم . بی تفاوت رد میشم..میشینم روی مبل...میوه میاره...از جاش بلند میشه میره طرف پارچه تی وی رو درست میکنه..بعد دوباره میشینه...تعجب چای میاره..بعد دوباره بلند میشه میره پارچه ی تی وی رو درست میکنهتعجب شیرینی میاره ..دوباره زا جاش بلند میشه ..میره پارچه تی وی رو درست میکنه....

نه دیگه متفکر مثل این که یه خبراییه...اره...

یه دفعه مامان  از دخترش که رنگ به رنگ میشه میپرسه...چیه...

دختره رنگش عوض میشه ..با خجالت اسم برادر کوچیکش رو  میاره میگه

-والا...این... کارنامش رو بهش دادن...اول شده تو مدرسه..خجالت چی کار کنیم دیگه..

با روسریش ور میره

-کار مامانه....

 

دو سال بعد همون جا...

-وای نمیدویننی..پسرم اول شده تو داشنگاه...

اسم پسره رو میاره..

-وای همش تو کلاس میگن ..هیشکی مثل این نیست..

حالا سوتی رو داشته باشین...خنده

-اومدن سر صف اسمش رو خوندن

اونوقته که ما این طوری میشیم قهقهه

پسره و پدره و دختره این جوریاسترساسترسخجالت

......................

اومده میگه دخترم مهندس شده...شده مدیر..

حالا نمیدونم چه جوری این خانوم...با وجود رشته ای که کنارش اسم مهندس نوشته نشده میشه خانوم مهندس..

بعد دو هفته بعد از کار کردن میشه رییس..

-همه میگن از بس کارش خوبه شده رییس..

سه سال بعد کاشف به عمل میاد..بله...مادره براش ش . ر. ک . ت زده...بعد هم واسه این که خانوم مجبور نشه ..ایحیانا تو رو در بایست یگیر کنه که بیکارانی چون ما رو ببره سر کار ..نگفته شرکت برای خودشونه...فکرکرده ما یه وقت هوا برمون میداه میگیم ..ما رو هم استخدام کن...

پ ن.نمیدونم این قوم فامیل  به چی میخوان دست پیدا کنن...اما هر چی هست فکرشون مثل خودشون پوسیده