حتی وقتی باهات دعوام میشه و قهر میکنی...

وقتی باهام حرف نمیزنی..یه جوریم..میدونم دوستم داری...

وقتی بهم میگی طلا خانوم...یا یواشکی قربون صدقه ام میری..

وقتی دلت تنگ میشه ...زنگ میزنی تا بدونی کجام...

وقتی همه بهم میگن مامانت با خودت خیلی فرق داره...یا از مامانت خوشم میاد...افتخار میکنم تو رو دارم..

روزهایی که هم پدر بودی و هم مادر...

لحظه هایی که بابا ..


مریض بود و تو دست میکشیدی تو موهاش..میگفتی من باباتونو خیلی دوست دارم حواستون باشه...

هنوزم وقتی بعضی روزها خوابم میای میشینی بالای سرم دست میکشی تو موهام...با یه لحن عاشقانه میگی..موهات مثل باباته..

میدونم ...گاهی اوقات ...دلتنگ.........نه ولش کن..الان نباید از این چیزها صحبت کنم..اونم واسه تو که قدرت مبارزت با مشکلات رو دوست دارم..

حتی وقتی به همکلاسی های دوران بچگیم میگفتم..با مامانم راحت ترم...میگفتن وا مگه میشه...

یا حتی وقتی خودت رو جای دختر بچه ها میذاری...یا حتی امشب....که سر شام همین طوری بهت گفتم ببخشید...

خندید و گفتی ..چرا؟

میدونم که میدونی ..اخلاقم مثل باباس...درست نمیتونم نشون بدم چطوری و چقدر دوستت دارم...فقط میتونم بهت بگم بهت مدیونم واسه تموم لحظه هایی که به خاطر من پیر شدی...

گاهی اوقات نمیدونم چه حسی بهت دارم....خواهرمی..دوستمی...ماچبغل

فقط میتونم بگم بهترینی مادر

پن.خدا همه مادرها رو واسه بچه ها..همه بچه ها رو واسه مادرها حفظ کنه..امینبغل