دیروز توی کلاس  فولدرم  گم شده بود..با یکی از دوستام کل کلاس رو زیر رو کردیم...اما نبود..

یه دفعه یکی از دختر ها اومد گفت...فولدرت رو بگیر...

بهش گفتم کجا بود؟

گفت پیش من بود دیگه...تعجب

اصلا حواسم نبود یه ساعت پیش خودم بهش داده بودم..

**********

امروزوقتی میخواستم رمز عبورم رو بنویسم..اصلا رمز رو به خاطر نیاوردم..مجبور شدم برم توی صفحه اصلی !

دیروز هم وقتی با یکی از دوستان ..تماس گرفتم...اتشباه یه اسمه دیگه بهش گفتم..یه جوری با تعجب باهاش حرف زدم که اونم دشات شاخ در میاورد...همش میگفت خوبی؟

*************

کولر اتاقم خراب شده .افسوسچند روزه پیش مامان میخوابم....هم کولره اتاق من وهم داداش...ناچارا مجبوریم تو اتاق مامان بخوابیم...

مامان کمرو زانوهاش درد میکنه..نمیتونه رو تخت بخوابه...معمولا رو زمین میخوابه...اولش میگفتم شادی واقعا حق داره.....تا دیشب دیگه بهم ثابت شد..وقتی بالشتم رو گذاشتم ...فاصله بالشت من با مامان یک متری بود..مامان بالشتش رو کشید عقب ...

خندیدیم...اخه میگفت توی این چند شب لنگ و لگد میزدم بهشقهقهه..ولی من خوابم خیلی سبکه..پشه رد بشه میفهمم...هیچ وقت هم توی عمرم همیچین کاری نکردم..شاید یکی دو بار که اون هم خودم متوجه شدم...

دوباره مثل هر شب بهم گفت برو. دورتر بخواب...منم گفتم اینا این همه فاصله...من اگه بخوام تو خوابم شلنگ تخته بندازم..میخورم به کمد..نه به شما

گفت چرا...منم بهش گفتم مامان حساس شدی..داری وسواس میگیری..

بهش برخورد...دیگه واقعا داره شکم به یقین تبدیل میشه..خواهری هم وقتی اومده بود شک کرده بود..فکر میکردیم تاثیر  همنشینی باخاله خانومه...

حتی وقتی از کنارش رد میشم..یه جوری از کنارم رد میشه که انگار یه مرد غریبه میخواد عبور کنه...یه بار هم که تصادفا بهش برخوردم رفت دستش رو شست ...

وقتی هم بهش گفتم عصبانی شد

-پ.ن.تازگی ها خیلی چیزها رو فراموش میکنم..دوستام میگن طبیعیه..اما به نظر خودم این طور نیست....میترسم بلایی که سر مامان بزرگ و مامان داره میاد...سر من هم اومده باشه..

پ.ن...نمیدونم چرا مامان فقط در مورد من این طور شده..یعنی بیشتر در مورد من این طوره...دیشب وقتی رفت پیش داداش خوابید متوجه شدم...وقتی به خواهری گفتم ..گفت شاید حساس شدی..بعد که خودش دید باورش شد..گفت نمیدونم...حتی خیلی ها هم متوجه شدن..یعنی مامان از من بدش میاد؟

 

پ.ن. دیشب همش توی خواب میلرزیدم...عادت دارم چند بار توی خواب لند شم..یعنی خود به خود..نه واسه مساله خاصی...تازگکی ها هم دستم و بدنم همش بی حس میشه...الان از بازوها تا ارنجم بیحسه..مخصوصا بازوهام و مچ پاهام دیگه حس نداره...هر چی هست بیماری مزخرفیهکلافه