بچه دبستانی

یادش بخیر..انگار همین دیروز بود

من کلاس اول بودم ..خواهری کلی معلم بازی در اورد و تابستون روم کار کرد..با این حال هنوز بلد نبودم..مقنعه کنم سرم..همه موهام که کپ میزدمشون میریخت تو صورتم..منم

نمیدونستم ببرمش داخل اعصابم خورد میدش

یادش بخیر..بعضی ا زبچه ها مقنعه چونه دار میزدن..

یادش بخیر..با خواهری هی جا مدرسه رفتیم...یادمه یه مدرسه بود..عین جنگل..یه پانصد نفری توش بودن..منم کلی برام عجیب بود..یادمه مامان واسه این که بهم قوات قلب بده الکی منو با بچه ها اشنا میکرد...یادمه یه دختر کوچولویی اب میخواست منم مجهز اومده بودم.با قمقمه که همیشه سوراخ یمشد حتی موزاییک های کف کلاس هم خیس میشدن..من بهش ندادم..دیگه مامان حساس بود..میگفت هی وقت دهن میزنه و این حرفا...مامانش با روزنامه پاکت درست کمرد و گفت برو اب بخور..نهلین که بی پول باشه نه..واسش لیوان نیاورده بود..منم به مامان میگفتم لیوان روزنامه ای میخوام..

مامان هم میگفت مریض میشی دختر..دوست داشتم بدونم اب توش چه مزه ای میده

یادش بخیر رفتیم سر کلاس..خواهری و مامان از اون پشت با مادرهای دیگه مثل تماشاگرنماها راهنمای میکردن.یا بچه ها رو دلداری میدادن.تازه اون موقع بود که لب هام جمع شد..دلم واسه مامان و عروسک ها و خونه تنگ شده بود

یادش بخیر این قدر زا مدرسه مزخرف خواهری بدم اومد که واسه خواهری نایستادم تا با هم با سرویس بریم..خودم راه افتادم با کیف ..رفتم خونه..مامان وبابا شاخ در اورده بود..بابا میخندید میگفت چطوری اومدی..نترسیدی گم بشی..

منم گفتم..نه همیشه که تا اونجا میرفتیم..مگه من بچه ام؟

توناهم میخندیدن..خیلی بهم برمیخورد میگفتن بچه ای...الان که فکرشو میکنم میبینم بچه شش ساله چه جوری از اون راه طولانی پیاده اومده بود خونه اونم اولین روز کلاس بندی...بچه پر رو بودیم دیگه زبان تازه تو راه سر به سر همسایه هم میذاشتم ..مخصوصا همکارای بابا منو خیلی دوست داشتن..میگفتن گنده گنده حرف میزنی..

یادش بخیر دو روز بعد مدرسه من و خواهری رو عوض کردن..رفتیم یه جای نزدیک تر..کلی امکانات دشات..اینقدر خوشگل بود..تو حیاطش سینما تابستونی داشت..البته بچه های اونجا خیلی کمتر بودن..و خیلی فیس و افاده ای..یادمه با دوست جون..تو یه کلاس بودیم .الانم که یه شهر دیگه اس..

یادش بخیر..یه معلم داشتم عین فولاد زره..یه پیرزن بد اخلاق شصت ساله ..این قدر سخت گیر بود..ولی خیلی خوب درس میداد..یعنی بچه رو میکرد فیلسوف..یادمه راحت زا روی کتابهای خواهری میخوندم حتی کتابهای بابا..منم خوره کتاب...ولی مامان میگفت از صداش میترسم..وای به حال بچه ها..همچین داد میزد

یادش بخیر..روزهایی که هوا گرم بود میگفت ..بچه ها یمدونم شما عادت به این مقنعه واینا ندارین راحت باشین..ونوقت همه مقنعه هاشون رو در میاوردن ..یادمه مامان یه بار اومده بود درسم رو بپرسه ..میگفت دیدم همه این بچه ها با رکابی و تیشرت ..و استین با تل و گل سر نشستن تو کلاس...ولی الان میفهمم چهمعلمی بود..واقعا بچه به اون قدری با اون همه لباس اونم بدون تجربه ..چون توی مهد همه بدون روسری بودن با لبسا های خوشمل..چین چینی....در عذاب بودن

یادش بخیر دستام زا فرط نوشتن دیکته عین لبو میشد..این قدر به مدادم فشار میاوردم..اخرش هم میشکست..اونم با یه دست خط گنده گنده.هر کدومشون تو یه خط جا میشدخنده

یادش بخیر یه معلم نقاشی ماه داشتیم که الان دخترش خواننده شده..در حد تیم م.لی.

یادش بخیر کفش فوتبالی میپوشیدم یمرفتم از این استوکی ها..به مامان میگفتم این که ماله سوباساس ..میگفت نه..بپوش./.اون موقع نمیدونتسیم فوتبال چیه ..چه برسه کفش استوکیقهقهه

یاد ش بخیر..تو سرویس خواهری با دوستش که الان یه ینین کوچولو داره ابرهای صندلی رو در میاوردن پرت یمکردن تو مقنعه بچه ها

یادش بخیر...روز اخری که رفتیم مدرسه..معلم بد اخلاقمون به همه بچه ها بستنی داد..بعد هم میگفت بیاین با من عکس بگیرین....میخوام بچه ها دلخوری ندشاته باشن از من..سال بعدش هم بازنشسته شد..

یادش بخیر..وقتی اومدیم خونه مامان گفت بیا اسمت رو بنویس کلاس..منم گفتم نه..دلم واسه عروسکام تنگ شده

یادش بخیر با سرنگ بدون سوزن به عروسکام امپول میزدم..اینقدر سر رسوزن رو فشار میدادم که بدبختها بدنون میرفت داخل..اونوقت میرفتم پیش بابا کلی لوس بازی در میاوردم تا برام درستش کنه..

یادش بخیر با خواهری سوزن های خیاطی مامان رو بر یمداشتیم..میزدیمبهعروسکا یعنی داریم بهشون واکسن میزنیم..بد بختا بدنشون کلی سوراخ میشد..خنده

یادش بخیر یه پسر بچه تو سرویس بود که اکثرا پیش من مینشست..از ما کویچک رت بود یه دست نداشت..عین جرقه بود..با اون یکی استینش میزد به راننده سرویس یعنی داره دست میده..بچه ها هم کلی اذیتش میکردن..ولی من اولش ازش میترسیدم..خوب بچه بودم دیگه...اما کلی پر انرژی بود..وقتی یم اومد سرویس میترکید

انگار همین دیروز بود رفتیم کلاس بندی..

/ 0 نظر / 8 بازدید