عجیب اندر غریب نوشت

مراسم دخ.تر خاله بود..بل.ه برون...رفتیم..واسه اولین بار رفتم خونشون..دلم شور میزد..

همه فامیل هم جمع بودن..انگار یه ذره اهنی پوشیدم..خنثی دیگه هر چی بگن میخوره بهم و بر میگرده...چی کار کنم.دوست داشتم کمکشون کنم..همیشه وقتی میگم نه..مثل این که بهتر شدن..اما بلاخره نیششون رو میزنن...شایدم نیش عقرب نه از ره کین است...دلم واسه خالم سوخت..گفتم دست تنهان..آخ دیگه زره دارم..

بلاخره..دختر خال..تصمیم گرفت ازدواج کنه...از من کوچیک تره..نمیدونم چه جوری بدون عشق میتونن ازدواج کنن..بعدا در موردش مینویسم

××××××××××××××

شوهر خاله خانوم:سلام ..رو به من..ابرومبارک باشه

من:با خودم: یعنی منظورش چیه..عروسیه یکی دیگه اس..متفکراین چرا به من تبریک میگه؟

شوهر خاله خانوم:بگو چی مبارک باشهابرو

من:عروسیه دختر خاله...خوب..

شوهر خاله خانوم تشویقابله

کلا این مردک شعور نداره از هر فرصتی واسه تیکه انداختن به من استفاده میکنه...س.ادی.سمی..

روز جهاز برون.خواهری هم یکی رو فرستاد دنبال من..هممون داشتیم وسایل خواهری رو میچیدیم..یه خانومه..رو همراه خودشون اورده بودن کمک کنه..باهاشون اشنا بود..

خانومه میگفت کارت داره..

من: بله

شوهر خاله:من یه شعر جدید یاد گرفتم میخواستم برات بخونم

من با خودم:متفکر یعنی چی؟..این همه منو کشونده از اتاق بیرون اونم تو اون موقعیت..تا شعر بخونه

خانومه رو به شوهر خاله خانوم :کلافه اره بخون دیگه..ح.اج اقا

شوهر خاله: رو به من ..:

گوشت رو بیار

من:متفکر

شوهر خاله خانوم: برو به مامانت بگو..ننه..ننه..سال ..دیگه نوبت منه...ابله

×××××××××××××

.پس.ر خاله ...یا داش. عروس..میره مدرسه

من در حال دست دادن به پسر خاله: مبارک باشه...لبخند

پسر خاله:نیشخند چی؟

من:عرو.سی خواهرت دیگه!تعجب

پسر.خا.له:نیشخند هان..فکر کردم منظورت ارتو.دنسی دندون هام بود

××××××××××××××××

مار هفت خط:....تو کیا کلاس. داری

من: اخر هفته ها..چطور؟

مار هفت خط..: اهان پس واسه همینه خسته ای؟..چون میری..اسم شهر دا.نشگاهم رو میاره..و میایقهر..اگه..این جا بودی..دیگه نمیخواست اخر هفته بری سر کلاس.

من با خودم:اخه هر ابلهی هم میدونه که هر دانشگاهی ممکنه پنج .شنبه جمعه هم کلاس داشته..باشه..میخواد بحث رو بکشونه به دان.شگاه دخترش که توی شهر خودمونه..یعنی میره دان.ِ.گآ÷ /وک. آٍـآ،...حالا خوبه بدون کنکوره...تازه با کلی پارتی..خانوم رو از یه دان.شگاه دو قوض اباد..اوردن این.جاو.واونم با یه تلفن توی یک ساعت

دختر خاله:.تقصیر خودته دیگه..میری اونجا..

من:تعجب

اسم دان.شگاه رو اشتبا.ه میگه..

داداش و پسرخاله بزرگه میخندن میگن نه اون جای که تو میگی نیست.....این شهره

دخترخاله:قهر چه فرقی داره..دهات دهاته..قهر

××××××××××××××××××××

مامان..در حال خدا حافظی با دختر خاله

..جون سلام شوهرت رو برسون

دختر خاله..در روز بله.برون خودش:چی..سوال..خاله..سلام اون..مگه ادمه...بی خیال بابا قهقهه

××××××××××.

دختر خاله که جدیدا متاهل شده..خاله کوچیکه در حال نصیحت

خاله کوچیکه: به شوهرت احترام بذار...خانوادش رو تحویل بگیر..بهشون برس..

دختر خاله:قهر وا مگه شوهر ندیده ام...

دختر خاله رو به ما:قهرتازه دلتون هم بخواد..اومدین ...تو بله برون بچه دعوت نمیکنن.

حالا خودش از ما کوچیک تره..دوما این دو هفته یه ریز تلفن ما زنگ میخورد..همش میگفتن..ما دست تنهاییم..بیاین کم..اینو بیار اونو بیار..

عمه دختر خاله:متفکرقهر نه جون..تو بله بر.ون بچه رو دعوت میکنن..چشماش رو ریز میکنه سمت ما...

قهر:مجرد..دعوت نمیکنن

خودش یه ÷سر کوچیک داره که بشه چسبیده..همه جا...حاله خوبه ما کلی اصرار کردیم که نمیایم..اونا داشتن گریه میکردن بیاین کمک هیشکی نیست..ما رومون نمیشه جلو اینا..و این حرفا

**********

دختر خاله در حال خداحافظی با من:

وای..خیلی زحمت کشیدی..قهرنمیدو.نم چطوری جبران کنمنیشخندتو که میدونی من اصلااااااااااااااااااااااااااااااا برات جبران نمیکنمنیشخند

**********

 

استاد رو به من:خانوم...شما دانشجوی..منظبتی هستی..خوب کار میکنی..کارت هم خوبه..اما من به تو بیشتر از ده نمیتونم متفکر

**********

/ 3 نظر / 51 بازدید
milad

عمرتون صد شب یلدا دلتون قدر یه دنیا توی این شبهای سرما یادتون همیشه با ما دل خوش باشه نصیبت غم بمونه واسه فردا........

بانو

خانومی اصلا تگی وجود نداره که موضوع بندی بشه... [سوال]