یک جفت کبوتر

یکی از بستگان مامان..زن مهربونیه..نمازززز خون..مومن..خوش اخلاق..همه چیزش به جاس...چند روز پیش عمل قلب داشت..خودش و شوهرش عاشق هم دیگه ان...

دیشب وقتی میخواسته بره دستشویی بیهوش میشه..دکترها هم همه رو بیرون میکنن..میگن بهش امیدی نیست..وقتی خبرش رو دادن همه اماده رفتن بودن...حالشون خراب بود..همه دعا میکردن تا برگرده...دئکتر گفته بود دعا کنین ..همین...امروز صبح..چشماشو باز کرده بود.....دئستشو تکون داده بود..

خونشون مشهده ..همیشه میگفت من نمایم اینجا..دل نمیکنم...نمیتونم پشتم رو به امام رضا کنم و برم...تا این که دیشب پسر و نوه اش میرن حرم شب شهادت امام موسی کاظم(ع) بود..صبح بهوش میاد..حتی گفته بودن بیان ببینش شاید دیگه فرصت نشه...وقتی شنیدم فقط یاد وقتی میفتم که خواهریم ازدواج کرده بود...

به شوهر خواهرم گفت: میدونی مهریه من چیه؟...دو تا کبوتر...از این کبوتر ها نه..کبوتر های امام رضا...میدونی چرا؟..چون کسی نمیتونه بگیرتشون

/ 4 نظر / 6 بازدید
بانو

خدا رو شکر... واقعا مهریه خواهرت دو تا کبوتر حرمه؟؟؟؟؟؟؟..... چقدر جالب... [قلب]

چوب کبریت

[ناراحت] چه فرشته ای...

رویا

من که شما را لینک کردم پس چرا شما من رالینک نکردید.[شوخی]

رویا

اخ ادرسم را یادم رفت[ناراحت]http://roya1375.persianblog.ir/