این روزها که میگذرد....

این روزها که میگذرد..حس میکنم همین جایی..همین نزدیک..مثل دیروز که هر جا رو نگاه میکردم حضورت و شچمانت و لبندت کنارم بود

مثل دیشب که همراه من سر روی بالشت گذاشته بودی..از خواب پریدم..

میدانستی که تا صبح از درد پایم مینالیدم..بدون این که کسی بفهمد..اما تو فهمیدی..چشم هایم را که باز کردم..چهره معصومت زیر پتو به من ارامش داد غرق خواب بودی ..تلنگری به من خورد..مهربانیت همه جا پیچیده بودوو بوی عطری که هیچ گاه فراموش نکردم..انگار بوی بهشت بود..بهشتی روی زمین..

حرفم رو پس میگیرم..با تو بهشت هم همین دنیاست..هر چند کوچک و دلگیر

با لبخند گفتم..پیر شدی..دوباره احساس تلنگری زد..تو هم پیر شدی ..

من: خوبه

و ارامک خوابیدم..بدون دردی که در پایم انگار روزگاری پیچیده بود

این روزها که میگذرد از خودم دلگیر نیستم..نه راضی ام راضی ..خدا را شکر...

این روزها یاد هفت سین های گذتشه میافتم..هفت سین هایی که شاید با بوی پدرم اذین میشد

مثل ان وقت ها که تخم مرغ ان قدر گراننبود که اسباب بازی شود..مثل ان وقت ها که شیرینی ها تنها توی زرورقی پیچیده شده بود و سیمی نرم به دورش تاب میخورد..مزه اش مزه کاکائو بود یا قهوه یادم نیست

هر چه بود مزه عید بود..نه حال با هزاران نوع پشت ویترین..

چه مزه ای میدهد

-هیچ ..شاید اگر همه جعبه را بخحوری روزی متوجه شوی شکلات است

این روزها که میگذرد یاد قاب عکس هایی میافتم که یکی یکی اضافه شد بدون ان که بخواهمممم..یاد اشک هایی که ریخته شد..بدون ان که بدانیم..

این روزها که میگذرد..شاید حسرت کودکیامن را بخورریم.

به نظرت عمو چند تومنی میده؟هزار تونی؟ سبز..ابی قرمز..

یا چانه برای پیدا کردن ماهی در تنگ بلوری..چقدر کودکیامان شیرین بود..کنار پنجره..کنار بوی گلدان ها و خاک های طبیعی...و چشم های معصومانه مان که که بازیگوشانه به دنبال مایه شب عید بود

این روزها که میگذرد به یاد می اوری..وقتی مادرها میگفتند

:این سمنو ها خوردنی نیست..

وس منو سهم کسانی میشد که یا بزرگتر بودند یا سیبیل داشتندخنده

این روزها که میگذرد دلتنگ میشوم برای سال قبل

شادی برای 1390

برای نگرانی هایش .بریا شادی هایش..برای خوبی هایش..شادی برای بودن هایش

هر چند امسال گران شدن همه چیز مرا به این فکر میاندازد ایا باز هم هفت سین را تزیین خواهم کرد

هر چند باز هم میپرسم عید سال بعد خواهم بود..

هر چند و هر چند ها..

عید ارزان است..

این روزها که میگذرد دلم میخواهد ..دلم میخواهد .بهار شود جهان..پر از بهار شود جهانو ان لحظه که زمین میچرخد و من چشمانم را میبندم همه لبخند بزنند..و خدا هم ما را ارام مثل همیشه  ببوسد

/ 0 نظر / 16 بازدید