نوروزنامه

سلام..خوبین..عیدتون مبارکبغل

چه خلوته این جا..فکر کنم من جز یکی وبلاگ هایی هستم که خواننده خاموش زیاد داره..اکشال نداره..من خودم خواننده خاموش بودم..خوشم میاد از ادم های که مخونین..بغل

تا روز سال تحویل حسابی خونه تکونی داشتیم...اتاقم رو دوباره چیدم..خیلی بزرگتر به نظرم اومد..وقتی مامور بازیافت اومده بود میگفت اینا کجا بوده خانومسوال

مانیشخند

کلی از برنامه های تی وی فیض بردیم.دیگه داشت چشممون در میاومد از دست اقای عل.یخانی و حس.نیبیابله انصافا نذاشتن واسه روزهای دیگه مهمون بیارن..ابله

یکی دو روز بعد رفتیم عرو.سی.ووااااااااااااااااااااااااای..خدای من بعد از چهار سال ع.زاد.ری رفتن..بلاخره یه عروسی رفتیمهورا

اخرین بچه عمه .کوچیکه..ما فامیل داماد بودیم..پسر عمم خلی پسر کاری و سر به زیریه..همش میترسیدیم یه زن بد گیرش بیاد که خدا رو شکر به خیر گذشت..این قد خانومش گله..مهربون..خانوم..با شخصیت..اصلا بهش نمیاد متولد 7.0 باشه..خیل فهمیده اس

عروسیش..شبیه یه مهمونی خانوادگی بود..با این حال خیلیا میگفتن..چرا برنجش این جوریه.چرا اله..چرا بله..نمیدونم مردم متوجه گرونی میشن..تو این گرونیعروسی گرفتن خیلی سخته..همینا هم تازه دل شیر داشتنگاوچران

 

خواهری و شوهر خواهری اومدن..خیلی خوش گذشت..کلی برنا مه. ریزی کرده بودیم بگردیم..که یهمو یه مهمون ناخونده بعد از چهار ده سال اومد خونمون..من و خواهری هم  همش تو اشپزخونه بودیم..خوبه مهمون رعایت صاحبخونه رو داشته باشه..متفکر

میدونستن ما مسافریم..با کمال پر رویی میگفتن..ما میمونیم..شما کی میرین مسافرت..صبح زود بلند نشین و این حرفا..دختر باردارش و دختر بچه دار..خود یارو هم که همون لحظه شلوارش رو جلوی هممون در اورد  رفت تو کمد ..یه بالشت در اورد و گذاشت زیر سرش..همش یا تو یخچال بودن یا تو کمدها... قیمت این چنده..اینو از کجا خریدی..اون چنده..از گلدون بگیر تا لباس شویی..تعدادشون زیاد بود..مامان عادت داره با چراغ خواب خوابش میبره..یارو اومده میگه..خانوم..چراغو خاموش کن تو چشممهتعجب

زن عمو بیچاره یه شب بعد از چند سال اومده بود خونه ما..مرده هم با یه لحن زشت میگفت..برو چایی بیار..چای سرده..بلد نیستی بریزی.وای اب شدیم..جلو زن عمو..کلافه

بر گشته جلو شوهر عمم به عمم میگه..از کجا گوشت میخری..این قدر چاق شدی ؟

میدونستن ما صبح مسافریم..همش بلند میگفتن ما ظهر میریم...از خود راضی

به هر بد بختی بود رفتن..ما هم خسته کوفته راه افتادیم..خونه که دیگه بهم ریخته بود شدید..انگار نه انگار قبلش خونه تکونی داشتیم..

رفتیم..اصفه.ان..شهر مورد علاقم..اون جا نمیذاتشن چادر بزنیم..یه جا رو اجاره کردیمو ساکن شدیم.

..بعدش رفتیم.اب.یان.ه..عاشقشم....هر کی رفت اونجا یادی از من داشته باشه..با اون خ0ونه هاش..مامان اینا نمیدونستنم کجان..به اصرار من و داداش..که هم داداش مس.تندش رو پر کنه..هم من عکس بگیرم واسه کارهامبغل

کلی بروشور جمع کردم..ولی یهو بارون زد..شدید با باد..حساب کنین ما رو قله کوه..مامان پاش درد بود نیومد و لی من داداش و شوهر خواهری رفتیم..شوهر خواهری همش میگفت چعه جایی..تعجب

همین جوری شکوفه بادوم زده بیرون..وای...خونه های قرمز..غذاای سنتی..گیوه..یه لحظه فکر میکنم برگشتی به زمان ساسانیا..قبراشون هم کج بود..روی کوه..بعد زا این که غذا خوردیم..دوباره بارون زد..بر گشتیم...

وای ناز.وا.ن معرکه بود..جنگل رو تبدیل به پارک کردن..بی نهایت وسعت داره..پیشنهاد میکنم حتما برید..قلب

بعدش هم رفتیم..سی.سه.پل..بزن و بکوبی بود بیا و ببین..رو پل موزیک و .ر.ق .ص مردم هم قا.طی شده بودن..از یه طرف هم فشفشه میزدن..ولی خیلی سرد بود..همه مسافر .ها با پتوی مسافرتی این طرف و و اون طرف میرفتن..

بعد ش هم رفیتم بریونی خوردیم.خوشمزه.معرکه اس..با نارن.ج و پیاز و ای حلیم .بادم.جونش که دگیهخیلی خوشم میاد مزه کشک میدهخوشمزه

برگشت.می.میبد..روزهای اخر ن.ورو.ز..تو راه همش تگرگ میاومد..یهو زا خواب پریدم..دیدم..شوهر خواهری..و همه با تعجب به شی.شه ماشین خیره شدن..تگرگ و مه..هیچ جا پیدا نبوداسترس

شوهر خواهری میگفت توی سرویس بهداتشی یکی از پارک ها نوشته بود.

کاشکی یکی منو با اتومبیلش ببره..وای باید  خودکشی کنم تا تب.ریزقهقهه

بعد رفتیم سی.زده.بدر..کلی گره زدیم..واسه همه گره زدم..

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
بانو

خوشحالم بهت خوش گذشته... این یارو چقدر وقیح بوده.... [ابرو]