دختر خاله و مشکل بالا شهر

میگه...نه من خونه قبلی  رو میخوام گریهاز وقتی اومدیم این جا همش کارم گریه اس...

مامان میگهمتفکر..یادت نیست...وقتی میرفتی دانشگاه..یه بار موتوری مزاحمت شده بود..یادت نیست..چقدر کیفاتون رو زدن...اونجا ناامن بود...

میگه...

خاله...اونجا من میرفتم کنار پنجره دید میزدم..کی میره کی میاد...به همه جا دید داشت..الان اینجا همه کرکره هاشون رو کشیدن پایین ...

آخ

گوشی رو میده به مامانش...

خاله میگه..ابرو

این دختره خله....جا به این راحتی..راست میگه...وقتی اون خونه بودیم..همش بالا بود..میرفت کنار پنجره میایستاد..ببینه مردم چی کار میکنن

تماس که قطع میشه...مامان میگه..یه بار رفتم تو کوچشون..دیدم  دختر همسایه اشون..تو پنجره ایستاده.خنثی.داره این طرف و اون طرف رو یمبینه..تا منو دید..پرده رو کشید

پ ن. دختر خاله اینا بدترین محله شهر بودن...الان رفتن شمال شهر

پن: این دختر خاله...بیست و دو سالشه..

 

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید