قصه ی اجباری ثر.ی.ا

 

 

 

 

 

ثریا از اون رو دنباله پولشه...از اون طرف شیدایی ..فیلم..مسخره ای شده..دیالوگاشون رو هم انگار بیفعل مینویسن..

از این طرف امتحان تا.س.یس.اتم رو خراب کردم..

از اون طرف فکر پیدا کردن کار...چشمام هم سوزش داره اساسی..پریشب خواب دیدم استادمون اومده سر کلاس یه رنده همراه خودش اورده سیب زمینی پوست میکنه..

چشمام رو تی ویه..که اصغر فرهادی میگه..مردم کشورم دوست داشتنی اند.تشکر میکنم..دوست داشتنی..افتخار میکنم به کارگردان مورد علاقم..حس میکنم چقدر تفاوت زیاده بین من و اون خانومی که تو تی وی پرش.ش.یا میشینه..میگه کروگرافیت خوب بود..طراحی نکرده بودی؟..لبخند بزن..زندگی زیباس..زندگی زیباست.....چه حس خوبیه..دوست داشتم اونجا بودم و براش دست میزدم..کاش همه مثل فرهادی ها بودن..

/ 0 نظر / 6 بازدید